تبلیغات
ღ♥ღ•*پسران آسمانی*•ღ♥ღ - مرد بیجان...
 
ღ♥ღ•*پسران آسمانی*•ღ♥ღ
درباره وبلاگ


باسلام.اول اینکه به وبلاگ خودتون خوش اومدید...
دوم اینکهskyboysbandتشکیل شده از2نفر:محمدمهدی(مدیروبلاگ)ومحمدصالح.هدف ما از ساخت این وبلاگ این بود که هرچیزی رو که خواستیم در این وبلاگ بزاریم(البته نه همه چیز).
وسوم اینکه نظر یادتون نره.درباره ی همه چیز نظر بدید تا انشاا...وبلاگ خوب و مفیدی رو داشته باشیم حتی قالب وبلاگ یا خیلی چیزای دیگه...
باتشکر.
ღ♥ღ•*sky boys band*•ღ♥ღ

مدیر وبلاگ : mohammad mehdi
نظرسنجی
نظر شما درباره عملگرد این وبلاگ؟






جمعه 15 اردیبهشت 1391

آپلود سنتر عکس رایگان

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار"
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،


مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : – بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام
فاطمه باز هم خندیده بود ،
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ،
برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،
مثل فروختن یک دانه سیب بود ،
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی ،
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد
یک گردنبند بدلی هم خرید ، پولش به اصلش نمی رسید ،
پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ،
صبح توی اتوبوس بود ، کنارش یک مرد جوان نشست ،
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد ،
نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید فاطمه می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه و گرم
چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
- پولام .. پولاااام ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- بیچاره ،
- پولات چقد بود ؟
- حواست کجاست عمو ؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ،
جای بخیه های روی کمرش سوخت ،
برگشت شهر ، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه ،
بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ،
دل برید ،
با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ،

- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس
چشمهاشو باز کرد ،
صبح شده بود ،
تنش خشک شده بود ،
خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد ،
در بانک باز شد ،
حال پا شدن نداشت ،
آدم ها می آمدند و می رفتند ،
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ،
خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ،
چشم ها قلاب شد به هم ،
فرصت فکر کردن نداشت ،
با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد ،
- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس … آی مردم
جوان شناختش ،
- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ….
افتاد روی زمین ،
جوان دزد فرار کرد ،
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا،
دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- چاقو خورده
- برین کنار .. دس بهش نزنین
- گداس؟
- چه خونی ازش میره
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش
دستش داغ شد
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ،
سرش گیج رفت ،
چشمهایش را بست و … بست .
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ،
همه جا تاریک بود … تاریک .
………
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه :
- یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد .
همین ،
هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ،
نه کسی فهمید مرد که بود ، نه کسی فهمید فاطمه چه شد
مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی ،
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ،
انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،
شاید فاطمه هم مرده باشد ،
شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،
کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ،
قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست
قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست .

.

محبوب کن - فیس نما

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 تیر 1396 03:46 ب.ظ
Thanks for finally writing about >ღ♥ღ•*پسران
آسمانی*•ღ♥ღ - مرد بیجان... <Liked it!
جمعه 29 اردیبهشت 1396 09:36 ق.ظ
I have been exploring for a little bit for any high quality articles
or weblog posts in this sort of area . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this site.
Reading this information So i am satisfied to convey that I have an incredibly
just right uncanny feeling I came upon exactly what I needed.

I so much for sure will make sure to don?t fail to
remember this website and give it a glance regularly.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:29 ب.ظ
Loving the information on this internet site, you have done great job on the content.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:30 ب.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd certainly donate to this fantastic blog!
I suppose for now i'll settle for bookmarking and adding your RSS feed
to my Google account. I look forward to brand new updates
and will talk about this site with my Facebook group. Chat soon!
پنجشنبه 10 فروردین 1396 08:48 ق.ظ
Hey! Someone in my Myspace group shared this site with us so I came to check it
out. I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to
my followers! Great blog and outstanding style and design.
پنجشنبه 25 خرداد 1391 01:41 ب.ظ
haan chye?!
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 11:29 ق.ظ
kheyyyyyli bahal bud ghablan shenidam ama bazam kamel khundamesh o ashkam dar umad...
mohammad mehdi

وای بهت نمیاد اینقد احساسی باشی...!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ارتباط با مدیر سایت در کلوب Online User
IranSkin go Up

وبلاگو به دوستانتون معرفی کنید
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by weblogi.ir
کسب درآمد
 
 
بالای صفحه